برادران وفرزندان رهبروآمارجنایات منافقین

آشنائی با والدین برادران وفرزندان رهبروخواندنیهای جالب در مورد منافقین و...

افسران - عکس/مادر رهبری

من قبلاْ شنیدم عکس تصویر مربوط به مادر یا نامادری مقام معظم رهبری است البته یقین ندارم

در مورد منافقین چندین فیلم ومطالب جالبی گذاشتم از لینک سمت چپ به موضوعات مراجعه کنید

نوشته شده در تاريخ توسط الناز
نوشته شده در تاريخ توسط الناز
روی لینک زیر کلیک کنید پوستر زندگینامه رهبر

پوستر زندگینامه رهبر

نوشته شده در تاريخ توسط الناز

 

معظم‌له اکنون دارای ۶ فرزند هستند و نام خانوادگی همسر ایشان«خجسته» است، نام دختران‌شان بشری و هدی است و دو تن از فرزندان پسر ایشان ۸ سال در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشتند.

یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیت‌الله محمدی گلپایگانی رییس دفتر رهبری است که ضمن آراستگی به لباس شریف روحانیت و علم دین در دانشگاه‌های کشور نیز به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه اشتغال دارند و دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیت‌الله باقری کنی از علمای تهران است.

سید مصطفی، فرزند بزرگ ایشان با دختر آیت‌الله خوشوقت ازدواج کرده ‌است، سید مجتبی، داماد دکتر غلامعلی حداد عادل است.

سید مسعود نیز با فرزند آیت‌الله خرازی و خواهر صادق خرازی ازدواج کرده ‌است و سید میثم کوچکترین فرزند ایشان نیز به ازدواج دختر آقای لولاچیان از بازاریان متدین در آمده است.

مقام معظم رهبری همچون امام راحل، فرزندان خود را از فعالیت‌های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده‌اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند.

حضرت حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین احمد مروی "دامت برکاته" در این رابطه چنین بیان داشتند: "ایشان چهار فرزند پسر دارند که هر چهار نفر، طلبه‌ و معمم هستند و حقیقتاً هم درس می‌خوانند و خوب هم درس می‌خوانند، من با این‌ها مأنوسم، این توفیق را دارم ،نشست داریم و صحبت می‌کنیم.

یک‌بار ندیده‌ام که اینها راجع به پولی، امکاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بکنند و گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یک فرد معمولی است.

فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی که نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی است که خود آقا دارند.

این خیلی ارزش دارد که امکانات باشد و موقعیت فراهم باشد و هیچ اقبالی به آن نشان داده نشود و این خیلی ارزشمند است، برای خود حضرت آقا، همه رقم امکانات هست ولی هیچ اقبالی ما نمی‌بینیم، نه خودشان، نه خانواده‌شان!

قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند که بستگانشان و مخصوصاً آقازاده‌ها‌یشان در کارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمی‌پسندند.

خود این‌ها هم، هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این‌جور تربیت شده‌اند که هیچ اقبالی به این چیزها ندارند.

فرزندان‌شان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی که نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی است که خود آقا دارند. این که آن‌ها برای خودشان دنبال آینده‌ای باشند‌. زندگی، مال، منال، پول، پس‌انداز‌ اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع می‌شدم. چون خیلی با این‌ها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در این‌ها ندیده‌ام.

سید مصطفی‌ آقازاده بزرگ آقا‌ همان سال اول ازدواج‌شان که طلبه‌ قم بودند،‌ الان هم قم هستند‌ خانه‌ای اجاره کرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یک روز برای ناهار دعوت کردند. ما رفتیم منزل ایشان. یک سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماه‌های اول ازدواج ایشان بود. ما هم یک گلدان معمولی خریدیم و رفتیم که دست خالی نرویم. من واقعاً‌ تعجب کردم که آیا این خانه، خانه‌ یک تازه‌داماد است؟ حالا نه خانه‌ فرزند رهبر انقلاب و مقام اول کشور، حتّی خانه‌ یک تازه‌داماد هم این نیست. یعنی یک خانه‌ تازه‌داماد، بالاخره یک زرق و برقی دارد؛ تا مدت‌ها این زرق و برق خانه‌ تازه‌داماد و خانه‌ تازه عروس، هست.

من توی خانه‌ این‌ها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یک تازه‌داماد و یک تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه‌ در چهار‌. چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه می‌کردم. حواسم بود و تا آن‌جا که می‌توانستم، رصد می‌کردم اوضاع و احوال خانه را‌. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موکت بود و دو‌ سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی. زندگی ساده و خوبی در آقازاده‌های ایشان سراغ داریم.

آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همکاری دارند و الان هیچ‌کدام از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و کار طلبگی هستند. درس می‌خوانند و انصافاً هم درس‌شان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت کرده‌اند. خود آقا مصطفی که الان سطوح عالیه را در قم تدریس می‌کنند. ایشان مکاسب و کفایه در قم تدریس می‌کنند."

"احمد مروی" معاون ارتباطات حوزه‌ای دفتر مقام معظم رهبری می‌گوید: "من یک وقتی در مورد آقازاده‌‌های آقا فکر می‌کردم که این‌ها چرا این‌قدر به تعبیر بنده، بچه‌های خوبی هستند. از هر جهت، خیلی خوب تربیت شده‌اند. دیانت، پاکی، زهد، بی‌تعلقی به دنیا و عدم اقبال به مسائل دنیا و امکانات. ایشان در این موقعیتی هستند، که خیلی امکانات برایشان هست. برای کسانی که خیلی خیلی مراتب پایین‌تر هستند، بالاخره امکاناتی هست. برای این‌ها که در این مقام، در این رتبه هستند، خیلی امکانات برایشان بیشتر هست. امّا حقیقتاً ما نمی‌بینیم که از این امکانات استفاده بکنند.‌ یک علت آن، این است که هم خود آقا، هم خانواده‌ ایشان. یعنی این پدر و مادر، دو بال هستند برای رُشد و پرورش و تربیت فرزند. هم پدر، هم مادر، هر دو نقش دارند.

اگر یک بال شکسته باشد، آن رشد و آن پرواز را ما شاهد نیستیم، باید هر دو بال باشد و این را ما در زندگی حضرت آقا کاملاً احساس می‌کنیم. همان جوری که خود آقا مقید به زهد و سادگی و بی‌آلایشی و بی‌رغبتی به دنیا و زیورهای دنیایی هستند؛ ما همین را هم در مورد خانواده‌ آقا احساس می‌کنیم. یعنی همسر ایشان هم دقیقاً همین‌جور هستند. این دو نمونه‌ای که من عرض کردم، هر دوی آنها مربوط به خانواده‌ حضرت آقا می‌شد.

همین جور در مهمانی‌هایی که خانواده‌ آقا تشریف می‌برند، گاهی خانواده‌های ما هم هستند، می‌آیند تعریف می‌کنند که خانواده‌ حضرت آقا تقریباً جزو ساده‌ترین‌ها در این مهمانی‌ها‌، از نظر لباس و وضع ظاهری، هستند. آقازاده‌های حضرت آقا هم همین جورند."
نوشته شده در تاريخ توسط الناز

متجاوز و احقاق حقوق ملت موافق بودند.

شفاف:دکتر محمدباقر قاليباف در گفتگویی تفصيلي با شماره خردادماه «همشهري پايداري» از خاطرات دفاع مقدس خود می گوید.

به گزارش همشهري پايداري، وی در خاطراتش بیان کرد: درآن زمان تفاوت چنداني ميان يك فرمانده با يك بسيجي داوطلب نبود؛ از همه اقشار در ميان رزمندگان بود مثل شهيد برونسي كه يك بناي ساده بود تا شهيد بابانظر؛ شايد تنها، مسؤوليت فرماندهان بيشتر بود..

گزیده ای از این گفتگو را در ذیل می خوانید:

•اكثريت ملت ايران با ادامه جنگ تا تنبيه متجاوز و احقاق حقوق ملت موافق بودند. در خرداد ماه سال 61، مركز پژوهش‌هاي اجتماعي نخست‌وزيري، طي يك نظرسنجي نظرات مردم را در مورد ادامه جنگ و ورود به خاك عراق مورد بررسي قرار داد. در پاسخ به اين پرسش كه نبرد را بايد تا كجا ادامه داد؟ خروج عراق از خاك ايران با 7/30 درصد و سقوط صدام با 5/28 درصد، بيشترين آراء را كسب كرده بود. ديگر گزينه‌ها همچون گرفتن خسارت 4/12 درصد و صلح تنها 2 درصد را به خود اختصاص داده‌اند. همچنين در پاسخ به اين پرسش كه اگر عراق شرايط ما را نپذيرد، آيا صلاح مي‌دانيد وارد خاك عراق شويم؟ تقريبا 70 درصد مردم، موافقت خود را بر ادامه اين دفاع مقدس اعلام كردند؛ حال بماند كه مناقشات سياسي داخلي هم شدت زيادي داشت.

•مقام معظم رهبري جزو اولين اشخاصي بودند كه حتي در اوضاع نابسامان جنگ عازم جبهه شدند تا با حضور خود بر اعتماد به نفس و طمانينه رزمندگان بيفزايند كه حقيقتا حضور ايشان شور و اشتياق دفاع و جهاد و شهادت را بين بچه‌ها دوچندان كرده بود.

•مقام معظم رهبري، ماجراي اجازه امام(ره) به ايشان براي حضور در جبهه را اين چنين نقل كردند كه: «با دغدغه كامل خدمت امام(ره) رفتم...، هميشه امام(ره) به ما مي‌گفتند كه خودتان را حفظ كنيد و از خودتان مراقبت نماييد... من به امام گفتم خواهش مي‌كنم اجازه بدهيد من به اهواز يا دزفول بروم. شايد كاري بتوانم بكنم. بلافاصله گفتند كه شما برويد... من به قدري خوشحال شدم كه گويي بال درآوردم. شهيد چمران هم آنجا نشسته بود كه گفت: پس به من هم اجازه بدهيد تا به جبهه بروم. ايشان گفتند شما هم برويد... عصر همان روز به همراه شهيد چمران با هواپيما به اهواز رفتيم.»

•امتداد مديريت متعالي حضرت امام(ره) را مي‌توان در شيوه مديريتي مقام معظم رهبري مشاهده كرد و از همان ابتداي جنگ همراه شهيد چمران، حضور فعال در جبهه‌هاي جنگ داشتند. اسلحه به دوش مي‌گرفتند و در عمليات شناسايي شركت مي‌كردند.

•ايشان در روزهاي حساس جنگ به عنوان چشم و دست امام(ره) و پشت‌گرمي رزمندگان، بسيجي‌وار در جبهه‌ها حضور پيدا مي‌كردند. فراخوان و سازماندهي نيروهاي بسيجي، هدايت جنگ‌هاي نامنظم و چريكي در اوايل جنگ، هماهنگ كردن نيروهاي ارتشي بسيجي و سپاهي، حضور فعال در طراحي و هماهنگي عمليات‌ها، تلاش پيوسته در رفع مشكلات رزمي، مقابله با سياست‌هاي خائنانه بنيصدر در اداره جنگ و رويارويي با انديشه ليبرالي آمريكايي در نحوه مقابله با دشمن كه گاه بوي خيانت از آن برمي‌آمد و انتقال پيام دفاع مقدس از راه سخنراني در مجامع بين‌المللي و مصاحبه با رسانه‌هاي خارجي از اقدامات مقام معظم رهبري در دوران دفاع مقدس بود.

•در فضاي عدم كمك بنيصدر به سپاه و بسيج و عدم اعتقاد بنيصدر به روحيه استقامت، مقام معظم رهبري پناهگاه رزمندگان بودند. يعني هر جا كه ما به مشكلي برميخورديم و كمكي مي‌خواستيم، به ايشان رجوع مي‌كرديم؛ حمايتهاي بيدريغ ايشان از بچهها در جبهه و هدايت معنوي ايشان پشتوانه خوبي براي ما در آن دوران سخت جنگ بود؛ ايشان با حمايت از فرماندهان و رزمندگان به آنان روحيه مي‌دادند؛ نبايد نقش پررنگ و كليدي و حساس ايشان در ايجاد روحيه و پشتيباني از كليه رزمندگان در شرايط سخت روزهاي پاياني دوران دفاع مقدس كه حملات صدام شدت گرفته بود را هم فراموش كنيم؛ علاوه بر اين در مقام رياست‌جمهوري تدابير و حمايت‌هاي ويژه ايشان نقش پررنگي در تقويت جبهه‌ها و پيروزي رزمندگان داشت.

•يكي از مهمترين نقش‌هاي ايشان متحدكردن سپاه و ارتش در همان اوايل تاسيس سپاه بود و شايد از ديد ما مشهدي‌ها تشكيل سپاه خراسان و به تبع آن ستاد خراسان. اينكه مي‌گويم ايشان در تشكيل ستاد مستقل خراسان نقش‌آفريني داشتند، خداي نكرده به اين معنا نبود كه بخواهد بين مشهدي‌ها و ديگران تبعيض‌ قائل شوند. اما بالاخره اين شناخت و ارتباط وجود داشت و خود مشهدي‌بودن هم دليل بر ارتباط بيشتر بود كه در گرفتن امكانات هم موثر بود چراكه ستاد نياز به امكانات داشت و اصل اول در جنگ، داشتن اسلحه بود. آن روزها داشتن كلاش جزو عجايب بود.

•آقا به عنوان نماينده‌ حضرت امام(ره) در شوراي عالي دفاع همواره در جلسات شورا حضور داشتند و مسائل مربوط به جنگ را با دقت و ظرافت و با حضورشان در خطوط مقدم جبهه‌هاي نبرد، پيگيري مي‌كردند. مقام معظم رهبري لباس رزم مي‌پوشيدند، يك تفنگ كلاشينكف قنداق تاشو به شانه‌شان مي‌انداختند و از خود جبهه اهواز و سوسنگرد بازديدشان را آغاز مي‌كردند تا ساير محورهاي عملياتي. ايشان در حالي از خط مقدم خرمشهر بازديد مي‌كردند كه قسمت غربي خرمشهر سقوط كرده بود و قسمت شرقي شهر به سمت آبادان، اين طرف پل تا خانه‌هاي كنار رودخانه‌ كارون را ايشان ميآمدند و با بچههاي خرمشهر و با بچههاي رزمنده از نزديك ديدار مي‌كردند يا اينكه در جبهههاي سوسنگرد حضور پيدا ميكردند.

•نظم و انضباط ايشان از همان اول زبانزد بود و يكي از توصيه‌هاي هميشگي ايشان در صحبت‌ها و سخنراني‌ها نظم بود. گاهي كه برخي بي‌نظمي‌ها را مي‌ديدند، به شدت ناراحت مي‌شدند و مي‌گفتند بي‌نظمي‌ نبايد در نيروهاي نظامي باشد؛ رفت و آمدها، حضور بر سركار، وضع ظاهري، همه بايد مرتب باشد. در جلساتي كه با نظاميان داشتند تاكيد زيادي روي نظم و دقت مي‌كردند. رژه نظاميان را كاملا كنترل مي‌كردند و حتي جزيي‌ترين حركات بچه‌ها را به فرماندهان گوشزد مي‌كردند. واقعا خود ايشان الگوي نظم مي‌باشند.

•از ويژگي‌هاي بارزشان آشنايي و احاطه كامل و تسلط ويژه‌اي است كه به مسائل كلان و حتي جزييات و ظرافت‌هاي نظامي و امور نيروهاي مسلح دارند. علت اين امر علاوه بر كياست و زيركي و استعداد سرشار ايشان، ممارست و ارتباط نزديكي است كه از بدو پيروزي انقلاب اسلامي در امور نظامي و نيروهاي مسلح داشته‌اند.

•نقش موثر ايشان در تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و تثبيت سپاه كه از سوي حضرت امام(ره) واگذار گرديده بود، تقويت حركت‌هاي حزب‌اللهي درون ارتش، نمايندگي حضرت امام(ره) و رياست شوراي عالي دفاع و مهم‌تر از همه حضور چشمگير و موثرشان در صحنه‌هاي مختلف جنگ، همه و همه اموري هستند كه در حصول اين تسلط ويژه، نقش داشته‌اند.

•تا كنون چندين بار بر اين مساله تاكيد كردهام كه دفاع مقدس در جامعه ما هم مظلوم است و هم مهجور؛ يكي از نشانه‌هاي اين مظلوميت همين تصاويري است كه از اين دوران باشكوه براي نسل‌هاي جديد ترسيم ميشود. گويي تقدير اين‌گونه بوده است كه پرافتخارترين دوران تاريخ ايران هم در زمان وقوعش مظلوم باشد و هم در ميان نسلهاي بعدي.

•آنچه امروز به عنوان فرهنگ دفاع مقدس از برخي تريبونها ترويج و تبليغ مي‌شود كمترين نسبتي با فرهنگ اصيل دفاع مقدس ندارد. فرهنگ دفاع مقدس ريشه در اسلام ناب محمدي (ص) و آرمانها و ارزشهاي اصيل انقلاب اسلامي دارد و ارائه هرگونه تصوير سطحي، شعاري و غيرواقعي از رزمندگان اسلام و فرهنگ جهادي، ظلم مضاعفي است در حق اين فرهنگ مظلوم و غني

نوشته شده در تاريخ توسط الناز
 
یکی از محافظان مقام معظم رهبری در خاطره ای گفت: یک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران برای کوه پیمایی رفته بودند، با دختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع نامناسبی داشتند.
افکار- یکی از محافظان مقام معظم رهبری در خاطره ای گفت: یک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران برای کوه پیمایی رفته بودند، با دختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع نامناسبی داشتند.

آنها به یک باره در مقابل گروه ما قرار گرفتند و فرصت جمع و جور کردن و رسیدگی به وضع ظاهری خودشان نداشتند از رفتار آنها مشخص بود که خیلی ترسیده بودند واینگونه به نظر می رسید که آنها تصور می کردند که الآن آقا دستور دستگیری آنها را فورا صادر خواهد کرد. ولی برخلاف تصور آنها آقا با آنها سلام و علیک گرمی کرد و پرسید که شما زن و شوهر هستید؟(البته آقا می دانست)؛ آن پسر وقتی با خلق زیبای آقا مواحه شد، واقعیت را گفت؛ و جواب داد خیرمن و این دختر دوست هستیم.

آقا ابتدا در باره ورزش و مزایای آن با آنها صحبت کرد و بعد فرمود : بد نیست صیغه محرمیتی هم در میان شما برقرار شود و شما با هم ازدواج کنید. آقا به آنها پیشنهاد داد که اگر مایل بودید در فلان تاریخ بیائید، ومن هم آمادگی دارم که شخصا خطبه عقد شما را بخوانم. آن دو خدا حافظی کردند و طبق قرار همراه خانواده خود در همان تاریخ به محضر ایشان رسیدند .

آقا هم خطبه عقد آن دو را جاری کردند . با برخورد کریمانه ایشان این دو جوان مسیر زندگی خود را تغییر دادند آن دختر غیر محجبه به یک دختر محجبه و معنوی و آن پسر دانشجو هم به یک جوان مذهبی مبدل شدند.(منبع: نشریه ماه تمام ،شماره ۳،ص۱۷).
نوشته شده در تاريخ توسط الناز
از ویکی‌پدیا،

 


علی مرادخانی(شیخ علی تهرانی)
 زادروز
 
۱۳۰۹
محل زندگی
 
تهران
  

نام‌های دیگر
 
علی‌مراد خانی ارنگه
 

مذهب
 
شیعه
 

همسر
 
بدری خامنه‌ای
 

فرزندان
 
محمود تهرانی
 

خویشاوندان
 
علی خامنه‌ای (برادر همسر)
 

علی‌مراد خانی ارنگه معروف به شیخ علی تهرانی (زادهٔ ۱۳۰۹ خورشیدی) روحانی و خطیب ایرانی است. او نماینده استان خراسان در مجلس خبرگان قانون اساسی، شوهرخواهر سید علی خامنه‌ای، و از شاگردان سید روح‌الله خمینی بود که در دوران پیش از انقلاب، به مبارزه با حکومت پهلوی پرداخت و در این راه به زندان افتاد. او دارای درجه اجتهاد است.[۱] پس از انقلاب، شیخ علی تهرانی به انتقاد علنی از سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی می‌پرداخت و در کلاس‌های درس، از مسئولان رده بالای جمهوری اسلامی بدگویی می‌کرد.
 
او پس از انقلاب به عراق رفت و به همراه خانواده در عراق، به مجاهدین خلق پیوست اما پس از پایان جنگ، در سال ۱۳۷۴ به ایران بازگشت. او در ایران به بیست سال زندان محکوم شده است ۲]
 

 

 

زندگی شخصی []
 
بدری حسینی خامنه‌ای، خواهر سید علی خامنه‌ای، همسر اوست. فرزند او دکتر محمود تهرانی هم‌اکنون مقیم پاریس است.[۳]
 
فعالیت‌های پیش از انقلاب ایران [ویرایش]
 
با اوج‌گیری تظاهرات، شیخ علی تهرانی از فعالان سیاسی مشهد به شمار می‌آمد و در مجامع انقلابی حضوری فعال داشت. در همان زمان، گهگاه در مجالس انقلابی تهران نیز از شیخ علی تهرانی دعوت می‌شد. محمد مفتح نیز برای سخنرانی در مسجد قبا از او دعوت کرد که وی را پس از دو شب سخنرانی دستگیر و سپس تبعید نمودند. وی از جمله کسانی بود که بخاطر مبارزاتش علیه حکومت پهلوی، دستگیر و به مناطق دوردست و بد آب و هوا تبعید و زندانی شد. تهرانی در فروردین ۱۳۵۷ در سیرجان تبعید بود. پس از آن، همراه سید علی‌محمد دستغیب، مرتضی فهیم کرمانی و سیدمحمد احمدی، به سقز تبعید شد.
 
شیخ علی تهرانی بعد از انقلاب [ویرایش]
 
بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ۵۷، ریاست دادگاه انقلاب مشهد و مدتی هم ریاست دادگاه انقلاب اهواز به شیخ علی تهرانی سپرده شد و وی به محاکمه بازماندگان حکومت پهلوی مشغول گشت. در سال ۱۳۵۸ از سوی حزب جمهوری اسلامی مشهد داوطلب مجلس خبرگان قانون اساسی شد که به عنوان نفر هفتم از خراسان انتخاب شده و به خبرگان راه یافت و در مجلس خبرگان در کمیسیون مالی و اقتصادی حضور داشت. وی در تاریخ ۲۵/۱۰/۱۳۵۸ طی نامه‌ای به رهبر انقلاب در خصوص افغانی بودن جلال الدین فارسی یکی از کاندیداهای اولین دوره ریاست جمهوری تذکر داده و نسبت به انتصاب سیدعلی خامنه‌ای به امامت جمعه تهران شدیدا اعتراض نمود.[نیازمند منبع]
 
اعتراض به محاکمه امیر انتظام [ویرایش]
 
وی در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۶۰ در نامه‌ای خطاب به رییس جمهور وقت - بنی صدر- نسبت به روند دادگاه و محاکمه عباس امیرانتظام و متهم کردن وی به جاسوسی برای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا اعتراض کرده و خواستار دخالت بنی صدر در روند محاکمه شد.[۴]
 
گرایش به سازمان مجاهدین خلق [ویرایش]
 
شیخ علی تهرانی تحت تأثیر اندیشه‌های اقتصادی سوسیالیستی و چه بسا با تأثیرپذیری از کتاب اقتصاد مجاهدین خلق، آثاری در اقتصاد اسلامی نوشته بود. تهرانی از اواخر سال ۱۳۵۸ به این سو به تدریج به سمت هواداری از جریان‌های مخالف انقلاب کشیده شد و تقریبا مواضع مشترکی با لاهوتی داشت. با جدا شدن صفوف، وی متمایل به مجاهدین خلق و بنی‌صدر شد و وی در بهمن ماه ۱۳۵۸ ضمن نگارش متنی که در نشریه «مجاهد» به چاپ رسید، به انتقاد از عملکرد سید روح الله خمینی پرداخت.
 
تندترین مصاحبهٔ وی که با حمایت از برخی از هواداران سازمان مجاهدین خلق تحت عنوان «معلمان مسلمان» مشهد انتشار یافت، حاوی برخوردهای تند وی بر ضد رهبران حزب جمهوری اسلامی و شخص سید روح الله خمینی بود.[۵]
 
پناهندگی به عراق [ویرایش]
 
شیخ علی تهرانی به دنبال این‌که بنی‌صدر ایران را ترک کرد و پس از استقرار مجاهدین خلق در عراق، در فروردین ۱۳۶۳، مخفیانه به عراق رفت و در آنجا برای سال‌های طولانی در رادیوی فارسی زبان بغداد، مشغول به تبلیغات برضد جمهوری اسلامی بود. رژیم صدام با پخش سخنان شیخ علی تهرانی که علیه آیت الله خمینی و جمهوری اسلامی بود، برای شکست روحی اسرای ایرانی در بند استفاده می‌کرد.[نیازمند منبع]
 
پیوستن همسر و فرزندان [ویرایش]
 
۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۴، بدری خامنه‌ای (خواهر علی خامنه‌ای رییس جمهور وقت و رهبر فعلی ایران) در یک کنفرانس مطبوعاتی در بغداد حضور یافت. وی در این کنفرانس گفت که به همراه ۳ دختر و ۲ پسرش برای پیوستن به پدرشان از میان جبهه ایران-عراق فرار کرده و به عراق آمده‌است و فاقد گذرنامه هستند. او افزود که علی خامنه‌ای کمک به وی را رد کرده‌است .[۶]
 
شیخ علی تهرانی در خاطرات هاشمی رفسنجانی [ویرایش]
 
هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطراتش در سال ۱۳۶۳ آورده است:
 

وی در تابستان سال ۱۳۶۳ پس از فرار از کشور، در مصاحبه‌ای با هفته‌نامهٔ آلمانی اشپیگل به دروغگویی پرداخت، از جمله گفت: «آقای رفسنجانی به من گفته‌است که اگر ما عراق را به دست آوریم، دو کشور ما به صورت یک کشور و آن هم بزرگ‌ترین صادرکننده نفت، درخواهد آمد. ما جمعاً شصت میلیون جمعیت خواهیم بود و قدرت عظیمی در اقتصاد جهانی خواهیم داشت».
 
بازگشت به ایران، وضعیت فعلی []
 
شیخ علی تهرانی پس از یک دهه، بالاخره سال‌ها پس از پایان جنگ و در سال ۱۳۷۴ خود را در یکی از پاسگاه‌های مرزی تسلیم نمود و نیروهای جمهوری اسلامی وی را به تهران منتقل کردند. در آن زمان اعلام شد که او به علت سالخوردگی، وضع جسمانی مناسبی ندارد و از نظر روحی و روانی نیز از تعادل برخوردار نیست. شیخ علی تهرانی از کارهای گذشته خود اظهار ندامت کرد و خود را مستوجب اشد مجازات دانست.
 
او در ایران به بیست سال زندان محکم شده است

نوشته شده در تاريخ توسط الناز
نسب و والدین آیت الله خامنه ای
نسب آیت الله خامنه ای به حضرت سلطان سید محمد كه از سادات حسینی است و با چهار واسطه فرزند امام سجاد می شود می رسد . ایشان به دلیل ظلم و جور عباسیان به مناطق مركزی ایران و تفرش ، آشتیان و فراهان می آیند و از سوی مردم آن مناطق مورد استقبال قرار می گیرند ولی مأموران عباسی در تفرش ایشان را دستگیر و شهید می كنند و هم اكنون مزار ایشان در میقان اراك قرار داد .
نسب و والدین آیت الله خامنه ای

● حضرت امام خمینی :

اینجانب كه از سالها قبل از انقلاب با جنابعالی ارتباط نزدیك داشته ام و همان ارتباط ... بحمدالله تاكنون باقی است .

جنابعالی را یكی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می دانم و شما را چون برادری كه آشنای به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جدا جانبداری می كنید می دانم و در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید كه چون خورشید روشنی می دهید .صحیفه نور – جلد ۲۰ – صفحه ۱۷۳

نسب آیت الله خامنه ای به حضرت سلطان سید محمد كه از سادات حسینی است و با چهار واسطه فرزند امام سجاد می شود می رسد . ایشان به دلیل ظلم و جور عباسیان به مناطق مركزی ایران و تفرش ، آشتیان و فراهان می آیند و از سوی مردم آن مناطق مورد استقبال قرار می گیرند ولی مأموران عباسی در تفرش ایشان را دستگیر و شهید می كنند و هم اكنون مزار ایشان در میقان اراك قرار داد . سید محمد فرزند سید محمدتقی ، فرزند سید میرزا علی ، فرزند سید میرزا اكبر ، فرزند سید فخرالدین از شجره مبارك حضرت سلطان سید محمد است كه از تفرش به آذربایجان مسافرت می كنند و در شهر خامنه – ۸۰ كیلومتری شمال غربی تبریز – ساكن می شوند . بعد از وی سید حسین ، فرزند سید محمد در خامنه مشغول هدایت و ارشاد مردم می شود و البته به نجف اشرف سفر می كنند و در آنجا به درس و بحث اشتغال می ورزند . ایشان جد حاج سید علی خامنه ای بودند .

سید جواد فرزند سید حسین و پدر مقام معظم رهبری – كه با شهرت خامنه ای شناخته می شود – در نجف اشرف در خانواده ای روحانی ، در سال ۱۲۷۳ شمسی متولد شد . در سه سالگی همراه پدر به تبریز می آیند و در محله " خیابان " سكنی برمی گزینند . وی در نوجوانی شاهد ماجراهای مشروطیت بود ، مخصوصا اینكه شوهر خواهرش " شیخ محمد خیابانی " رهبری بخش بزرگی از جریان مشروطه خواهی را در شمال غرب ایران رهبری می كرد و بطور بدیهی تمام خانواده را درگیر این جریانات ساخته بود .

آقا سید جواد خامنه ای در جوانی سفری به عتبات و سفر دیگری به مشهد كرد و در همین سفر آخر ، جذب معنویت و صفای علمای مشهد و هم جواری با امام همام موسی الرضا (ع) شدند و تصمیم به اقامت در مشهد گرفتند . وی ابتدا نه ماه و سپس ۹ سال در مشهد ساكن شد و از حضور علمای بزرگی چون " آیت الله آقازاده خراسانی " و " آیت الله حاج آقا حسین قمی " استفاده كردند .

پدر گرامی مقام معظم رهبری در سال ۱۳۴۵ قمری برای ادامه تحصیل به نجف اشرف می روند و تا سال ۱۳۵۰ در نجف از درس علمای عظام ، " آیت الله عظمی میرزای نایینی " و " آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی " بهره وافر می برند . پس از این آقا سید جواد به مشهد باز می گردند و تا انتهای عمر پر بركت خود به وظایف دینی و علمی اشتغال می یابند .

ایشان در عین برخورداری از مقامات عالی علمی ، وجهه ای مردمی و محبوب داشتند و تا آخر عمر در خانه ای محقر و البته با صفا زندگی كردند . او همواره با رژیم های سلطه ستم شاهی مخالف بود و هرگز حاضر نشد تا قدمی در موافقت و تأیید آنها بردارد . مقام معظم رهبری در توصیف ایشان ، می فرمایند : " پدرم با هر كاری كه رضا خان پهلوی كرده بود ، مخالف بود – از جمله ؛ اتحاد و شكل از لحاظ لباس – و دوست نمی داشت همان لباسی را كه رضا خان به زور می گوید ، بپوشد . "

آقا سید جواد ، پس از چند ماه نقاهت و ضعف در سن ۹۲ سالگی به لقاءالله پیوست و پیكرش در دارالفیض حرم مطهر حضرت رضا (ع) دفن گردید . امام خمینی در پیام تسلیت خود ، علم و تقوای آقا سید جواد خامنه ای را مورد تأكید قرار داده اند و بیان فرمودند :

جناب حجت الاسلام آقای حاج سید علی خامنه ای رییس جمهور محترم دامت افاضاته

رحلت واله معظم جنابعالی كه عمری با علم و تعهد و تقوا به سر بردند ، موجب تأسف گردید. این مصیبت را به جنابعالی و اخوان محترم و خاندان جلیل تسلی گفته ، سلامت و موفقیت آن جناب را از خدای تعالی مسئلت دارم .

والسلام علیكم و رحمهٔ الله

۲۸ شوال المكرم ۱۴۰۶

روح الله الموسوی الخمینی

(۱۵ تیر ۱۳۶۵)

همسر حاج سید جواد ومادر حضرت آیت الله خامنه ای ، دفتر آیت الله سید هاشم میردامادی و نجف آبادی ، از علمای برجسته نجف آباد اصفهان بودند . آیت الله سید هاشم میردامادی متولد ۱۳۰۳ ه ق در نجف اشرف بودند كه ایشان سال ۱۲۱۰ ه ش به مشهد رفتند و در سال ۱۳۱۴ به علت سخنرانی تند علیه رضاخان به سمنان تبعید شدند. وی در سال ۱۳۳۹ ش دوباره به مشهد بازگشتند و به تفسیر قرآن در گوهرشاد پرداختند . ایشان در سن ۷۷ سالگی و به علت بیماری فوت كردند و در جوار امام رضا به خاك سپرده شدند .

نسبت آیت الله میردامادی با سی واسطه به ابوالحسن محمد دیباج ، فرزند امام صادق (ع) می رسد .

مرکز اسناد انقلاب اسلامی
نوشته شده در تاريخ توسط الناز
بدری خامنه‌ای خواهر علی خامنه‌ای (رهبر ایران) و همسر شیخ علی تهرانی (نماینده تهران در مجلس خبرگان قانون اساسی) است.
 
وی ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۲ یکسال پس از فرار همسرش به عراق، از میان جبهه‌های جنگ، خود و فرزندانش را به آن کشور برد. وی در مصاحبه‌ای در بغداد گفت که علی خامنه‌ای کمک به وی را رد کرده است.[۱]
 
وی به همراه شیخ علی تهرانی سال ۱۳۷۴ به ایران بازگشت.
نوشته شده در تاريخ توسط الناز

 

سید هادی برادر کوچک آقا عضو مجمع روحانیون مبارز دوست آقایان کروبی محتشمی وموسوی خوئینی ها سابقه نمایندگی مجلس مدیرمسئول سابق روزنامه جهان اسلام

 

زادروز ۱۳۲۶
ملیت ایرانی
پیشه نماینده مشهد در دوره‌های اول، دوم، سوم مجلس و نماینده تهران در مجلس ششم
مذهب شیعه
منصب عضو مجمع روحانیون مبارز،

مدیر مسئول روزنامه جهان اسلام، مدیر مسئول روزنامه حیات نو
والدین پدر: سید جواد خامنه‌ای
خویشاوندان برادران (سید محمد خامنه‌ای، سید علی خامنه‌ای) خواهر بدری خامنه‌ای
گفتاورد من جزو سنتی‌های اصلاح طلب هستم

 

نوشته شده در تاريخ توسط الناز

آیت الله سید محمد خامنه ای برادر بزرگ آقا - استاد حوزه ودانشگاه مدیر بنیاد حکمت وفلسفه وعالمی وارسته هستند

سید محمد خامنه‌ای پسر سید جواد خامنه‌ای و برادر بزرگتر سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران است و در حال حاضر ریاست بنیاد حکمت اسلامی صدرا را بر عهده دارد

وی در زمان انقلاب در مدرسه نهضت آزادی کمال و کارآموز درس می‌داد. در بنیاد صدرا مجله تخصصی فلسفه را به اسم «خردنامه» منتشر کرد و در حال حاضر ده‌ها مجله در سطح بالای پژوهشی نشر می‌شود
وی که از اعضای شورای تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به فرمان سید روح‌الله خمینی در سال ۱۳۵۷ بود، در نگارش پیش‌نویس قانون اساسی با حسن حبیبی و دیگران نقش داشت. وی پیش از سال ۵۷ یعنی حدود سال ۱۳۵۴ موسسهٔ تحقیقاتی حقوق اسلام را با سی نفر از طلاب و سرمایه‌گذارهای بازار راه‌اندازی کردند و قرار شد، در آن قوانین آینده برای کشور آماده شود. پس از آن وکیل دادگستری شد. هفته اول انقلاب، مدرسه رفاه با تمام تشکیلات دست وی بود. بعد در دادسرای انقلاب و مجلس خبرگان فعالیت داشت. وی پیش‌نویس طرح آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در قرارداد الجزایر بین ایران و آمریکا را نیز نوشت
 
وی اظهارنظر کرده بود:

ایران تنها کشوری است که به دور از دیکتاتوری و توسط مردم اداره می‌شود
 
ترور نافرجام
 
سال ۱۳۶۰ از جمله سال‏هایی است که شخصیت‏های زیادی در آن ترور شدند. در یکی از این ترورها، سید محمد خامنه‏ ای، به عنوان نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی، قصد عزیمت به مجلس را داشت که مورد حمله قرار گرفت. در این حادثه، وی بر اثر تیراندازی مهاجمان از ناحیه دست جراحاتی برداشت اما دو محافظ ایشان کشته شدند. و افراد مسلح با اتومبیل متواری شدند. در پی این سوء قصد، سید محمد خامنه‏ ای در بیمارستان بستری شد

 

------------------------------------------------------------------------

بزرگداشت مقام علمی آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای
انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کشور، در راستای پاسداشت مفاخر علمی و فرهنگی ایران ‌زمین، بزرگداشت و تکریم مقام علمی آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای را در دستور کار خود دارد.


به گزارش خبرآنلاین، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کشور در اطلاعیه ای که منتشر کرده، از تمامی استادان، فرهیختگان و پژوهشگران دعوت کرده است تا با ارسال مقاله، در برگزاری هر چه با شکوهتر این آیین علمی، مشارکت داشته باشند.


موضوعات پیشنهادی برای نگارش مقاله به شرح زیر است:


الف) زندگی و شخصیت علمی استاد
1. سیر و تطور فکری و علمی استاد 2. فعالیت‌ها و نقش سیاسی استاد، قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی 3. اثرشناسی توصیفی‌ـ‌تحلیلی آثار استاد 4.خاطرات و پندهای سیاسی استاد
ب) آراء و آثار ‌‌فلسفی


 5. الهیات و دین‌پژوهی (قرآن، حدیث و...) 6. معادشناسی و مسئله روح و نفس 7. هرمنوتیک و روش تفسیر 8. انسان‌شناسی 9. فلسفه‌های مضاف (فلسفة اخلاق، فلسفة تعلیم و تربیت و نقش آموزشی فلسفه، معرفت‌شناسی، جهان‌شناسی، روان‌شناسی و علم النفس، فلسفه و علوم اجتماعی، فلسفه و علوم طبیعی، فلسفه زبان، هنر و ادبیات، فلسفه تاریخ، فلسفه زن بودن) 10. تصحیح آثار صدرالمتالهین


ج) بازخوانی انتقادی تاریخ فلسفه (بسوی تالیف فلسفه ایرانی‌ـ‌اسلامی)


11. جایگاه و رسالت امروزی فلسفه و فیلسوف 12. تطور فلسفه شیعی؛ از حکمت علوی تا انقلاب اسلامی 13. بازخوانی حکمت خسروانی و مولفه‌هایی برای حکمت ولایی14. روزآمدسازی فلسفه اسلامی 15. حکمت متعالیه، الگوی حکمت ولایی16. نکات و نقاط مغفول مانده حکمت متعالیه17. آسیب‌شناسی رویکردهای معاصر به فلسفه صدرایی 18.سهم اندیشمندان و فیلسوفان ایرانی در توسعه حکمت و فلسفه؛ پس از انقلاب اسلامی19. توسعه نهادی و رشد فلسفه؛ بایسته‌ها و رخنه‌ها(آسیب‌شناسی تکثر نهادهای متولی و هم‌پوشانی فعالیت‌ها در رشد تفکر عقلانی)20. نگرش تحلیلی‌ـ ‌انتقادی به فلسفه غرب


د) آراء و آثار حقوقی (معطوف به آثار استاد)


قضاوت و بایسته‌های حقوقی


1. حقوق اساسی و عمومی2. حقوق جزا 3. حقوق قضا و دادرسی4. مالکیت و اقطاع 5.حقوق بین‌الملل6.اسلام و مالکیت معنوی و فکری 7. حقوق خانواده 8.حقوق زن 9. حقوق تجارت، مالیه و مالیات و اقتصاد اسلامی


هـ) حکمت و حکومت


10. فلسفه سیاسی در پرتو آموزه‌های اسلامی11. حکومت اسلامی و مردم‌سالاری 12. حقوق و وظایف شهروندی در اسلام 13. عدالت و بایسته‌های سیاسی و حکومت14. مسئله جهانی شدن و دکترین مهدویت

 

 

 

نوشته شده در تاريخ توسط الناز

ازچپ به راست: حضرت آیت الله سید علی خامنه ای، حجت الاسلام و المسلمین سید هادی خامنه ای و حضرات آیات میرزا مسیح مسجدجامعی، مصطفی مسجدجامعی، سید محمد خامنه ای و آیت الله ضیاءالدین مسجد جامعی (ردیف بالا) و آقایان محمد و احمد مسجدجامعی(ردیف دوم)

 
نوشته شده در تاريخ توسط الناز
تصاویر منتشر نشده از رهبر انقلاب در سنین 18 و 25 سالگی
[-] اندازه متن [+]

نوشته شده در تاريخ توسط الناز

خاطراتی از دوران جوانی رهبر انقلاب + عکس

خاطراتی از دوران جوانی رهبر انقلاب + عکس
بولتن نیوز نوشت:

در مورد دوران كودكی رهبر انقلاب كمتر سخن گفته شده است. برای همین در ذیل خاطراتی ناب و زیبا از دوران كودكی ایشان را از زبان خودشان نقل می‌كنیم:



ما نان گندم نمی‌توانستیم بخوریم، نان جو گندم ‌می‌خوردیم چون نان گندم گران‌تر بود. البته یك دانه نان گندم می‌خریدیم برای پدرم فقط، ما نان جو گندم می‌خوردیم، گاهی هم نان جو ... وضعمان خیلی خوب نبود و اتفاق می‌افتادشب‌هایی اتفاق می‌افتاد در منزل ما كه شام نبود. مادرم با زحمت زیادی كه حالا بماند آن زحمت چگونه انجام می‌شد، برای ما شام تهیه می‌كرد. آن شام هم كه تهیه می‌شد و با زحمت تهیه می‌شد، نان و كشمشی بود.

آن وقت‌ها، از لحاظ مالی در فشار بودیم، یعنی خانواده‌مان، خانواده مرفهی نبود. پدرم یادم هست روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشه‌گیر بود، لذا زندگی‌مان خیلی به سختی ‌می‌گذشت. در دوران كودكی با زحمت بسیار، برای ما كفش خریده بود كه تنگ بود. پدرم دیگر قادر نبود كه این‌ها را عوض بكند یا كفش دیگر بخرد، آمدند گفتند كه خوب این كفش‌ها را می‌شكافیم، اندازه می‌كنیم و برایش بند می‌گذاریم. یك عالمه خوشحال شدیم كه كفش‌هایمان بندی شد. آمدند شكافتند و بند گذاشتند بعد زشت شد، چون بند‌هایش خیلی فرق داشت با كفش‌های دیگر، خیلی زشت و ناجور درآمده بود. چقدر غصه خوردیم و خلاصه چاره‌ای نداشتیم.





پدر رهبر انقلاب



***

پدر و مادرم، پدر و مادر خیلی خوبی بودند. مادرم یك خانم بسیار فهمیده، باسواد، كتاب‌خوان، دارای ‏ذوق شعری و هنری، حافظ شناس ـ البته حافظ شناس كه می‌گویم، نه به معنای علمی و این‌ها، به ‏معنای مأنوس بودن با دیوان حافظ – با قرآن كاملا آشنا بود و صدای خوشی هم داشت.‏

ما وقتی بچه بودیم، همه می‌نشستیم و مادرم قرآن می‌خواند؛ خیلی هم قرآن را شیرین و قشنگ ‏می‌خواند. ماها دورش جمع می‌شدیم و برای ما به مناسبت، آیه‌هایی كه در مورد زندگی پیامبران ‏هست، می‌گفت. من خودم اولین‌بار، زندگی حضرت موسی، زندگی حضرت ابراهیم و بعضی پیامبران را ‏دیگر را از مادرم – به این مناسبت – شنیدم. قرآن كه می‌خواند به این جا كه می‌رسید، بنا می‌كرد به ‏شرح دادن.‏

بعضی از شعرهای حافظ را كه الان هنوز یادم است ـ بعد از نزدیك به سنین شصت سالگی ـ از ‏شعرهایی است كه آن وقت از مادرم شنیدم؛ از جمله این یك بیت یادم است:‏

سحر چون خسرو خاور عَلَم در كوهساران زد
به دست مرحمت یارم در امیدواران زد









***

روز اولی كه مارا به مدرسه بردند، یادم است كه از نظر من روزی بسیار تیره، تاریك، بد و ناخوشایند بود! پدرم، من و برادر بزرگم را با هم وارد اتاق بزرگی كرد كه به نظر من – آن وقت – خیلی بزرگ بود. البته شاید آن موقع به قدر نصف این اتاق، یا مقداری بیشتر از این اتاق بود؛ اما به چشمِ كودكیِ آن روز من، جای خیلی بزرگی می‌آمد. و چون پنجره‌هایش شیشه نداشت و از این كاغذهای مومی داشت، تاریك و بد بود. مدتی هم آن‌جا بودیم.

لیكن روز اوّل كه ما را دبستان بردند، روز خوبی بود؛ روز شلوغی بود. بچه‌ها بازی می‌كردند، ما هم بازی می‌كردیم. اتاق ما كلاس بزرگی بود – باز به چشم آن وقت كودكیِ آن موقع من – و عده‌ی بچه‌های كلاس اول،‌زیاد بود. حالا كه فكر می‌كنم، شاید سی نفر،‌چهل نفر، از بچه‌های كلاس اول بودیم و روز پر شور و پر شوقی بود و خاطره‌ی بدی از آن روز ندارم.

در مورد معلمین اول ما، بله یادم است كه مدیر دبستان ما آقای « تدّین» بود؛ تا چند سال پیش زنده ‏بود. من در زمان ریاست جمهوریم ارتباطات زیادی با او داشتم. مشهد كه می‌رفتم، دیدن ما می‌آمد. ‏پیرمرد شده بود و با هم تماس داشتیم. یك معلم دیگر داشتیم كه اسمش آقای روحانی بود؛ الان یادم ‏است، نمی‌دانم كجاست. عده‌ای از معلمین را یادم است؛ بله، تا كلاس ششم ـ دوره‌ی دبستان ـ ‏خیلی از معلمین را دورادور می‌شناختم. البته متاسفانه الان هیچ كدام را نمی‌دانم كجا هستند. اصلاً ‏زنده‌اند، نیستند و چه می‌كنند؛ لیكن بعد از دوره‌ی مدرسه هم با بعضی از آن‌ها ارتباط و آشنایی ‏داشتم.
چشم من ضعیف بود، هیچ كس هم نمی‌دانست، خودم هم نمی‌دانستم؛ فقط می‌فهمیدم كه ‏چیزهایی را درست نمی‌بینم. بعدها چندین سال گذشت و من خودم فهمیدم چشم‌هایم ضعیف است؛ ‏پدرم و مادرم فهمیدند و برایم عینك تهیه كردند. آن وقت، وقتی كه عینكی شدم، گمان كنم حدود ‏سیزده سالم بود؛ لیكن در این دوره‌ی اول مدرسه و این‌ها این نقصِ كار من بود. قیافه‌ی معلم را از دور ‏نمی‌دیدم. تخته‌ی سیاه را كه از روی آن می‌نوشتند، اصلاً نمی‌دیدم، و این مشكلات زیادی را در كار ‏تحصیل من به وجود می‌آورد.‏

حالا بچه‌ها خوشبختانه بچه‌ها در كودكی، فوراً شناسایی می‌شوند و اگر چشم‌شان ضعیف است، ‏برایشان عینك می‌گیرند و رسیدگی می‌كنند. آن وقت اصلاً این چیزها در مدرسه معمول نبود.







***

در مورد بازی كردن پرسیدند؟ بله، بازی هم می‌كردیم. منتها در كوچه بازی می‌كردیم؛ در خانه جای بازی نداشتیم و بازی‌های آن وقت بچه‌ها فرق می‌كرد. یك مقدار هم بازی‌هایی ورزشی بود؛ مثل والیبال و فوتبال و این‌ها كه بازی می‌كردیم. من آن موقع در كوچه، با بچه‌ها والیبال بازی می‌كردیم؛ خیلی هم والیبال را دوست می‌داشتم. الان هم اگر گاهی بخواهیم ورزش دست جمعی بكنیم – البته با بچه‌های خودم – به والیبال رو می‌آوریم كه ورزش خیلی خوبی است.

بازی‌های غیرورزشی آن وقت، «گرگم به هوا» و بازی‌هایی بود كه در آن‌ها خیلی معنا و مفهومی نبود؛ یعنی اگر فرض كنی كه بعضی از بازی‌ها ممكن است برای بچه‌ها آموزنده باشد و انسانِ با تفكر، آن‌ها را انتخاب كند، این بازی‌هایی كه الان در ذهن من هست، واقعاً این خصوصیت را نداشت؛ ولی بازی و سر گرمی بود.

***

(مادرم) خانمى بود خیلى مهربان، خیلى فهمیده و فرزندانش را هم - البته مثل همه‌ى مادران - دوست مى‌داشت و رعایت آنها را مى‌كرد. پدرم عالِم دینى و ملّاى بزرگى بود. برخلاف مادرم كه خیلى گیرا و حرّاف و خوش برخورد بود، پدرم مردى ساكت، آرام و كم حرف مى‌نمود؛ كه این تأثیرات دوران طولانى طلبگى و تنهایى در گوشه‌ى حجره بود. البته پدرم تُرك زبان بود - ما اصلاً تبریزى هستیم؛ یعنى پدرم اهل خامنه‌ى تبریز است - و مادرم فارس زبان. ما به این ترتیب از بچگى، هم با زبان فارسى و هم با زبان تركى آشنا شدیم و محیط خانه محیط خوبى بود. البته محیط شلوغى بود؛ منزل ما هم منزل كوچكى بود. شرایط زندگى، شرایط باز و راحتى نبود و طبعاً اینها در وضع كار ما اثر مى‌گذاشت.





آیت‌الله سیدهاشم نجف‌آبادی پدربزرگ مادری رهبر انقلاب



***

چیزى كه حتماً مى‌دانم براى شما جالب است، این است كه من همان وقت، معمّم بودم؛ یعنى در بین سنین ده و سیزده سالگى - كه ایشان سؤال كردند - من عمامه به سرم و قبا به تنم بود! قبل از آن هم همین‌طور. از اوایلى كه به مدرسه رفتم، با قبا رفتم؛ منتها تابستانها با سرِ برهنه مى‌رفتم، زمستان كه مى‌شد، مادرم عمامه به سرم مى‌پیچید. مادرم خودش دختر روحانى بود و برادران روحانى هم داشت، لذا عمامه پیچیدن را خوب بلد بود؛ سرِ ما عمامه مى‌پیچید و به مدرسه مى‌رفتیم. البته اسباب زحمت بود كه جلوِ بچه‌ها، یكى با قباى بلند و لباس نوع دیگر باشد. طبعاً مقدارى حالت انگشت‌نمایى و اینها بود؛ اما ما با بازى و رفاقت و شیطنت و این‌طور چیزها جبران مى‌كردیم و نمى‌گذاشتیم كه در این زمینه‌ها خیلى سخت بگذرد.

***

دورانهاى كلاس اوّل و دوم و سوم را كه اصلاً یادم نیست و الان هیچ نمى‌توانم قضاوتى بكنم كه به چه درسهایى علاقه داشتم؛ لیكن در اواخر دوره‌ى دبستان - یعنى كلاس پنجم و ششم - به ریاضى و جغرافیا علاقه داشتم. خیلى به تاریخ علاقه داشتم، به هندسه هم - بخصوص - علاقه داشتم. البته در درسهاى دینى هم خیلى خوب بودم؛ قرآن را با صداى بلند مى‌خواندم - قرآن‌خوانِ مدرسه بودم - یك كتاب دینى را آن وقت به ما درس مى‌دادند - به نام تعلیمات دینى - براى آن وقتها كتاب خیلى خوبى بود؛ من تكّه‌هایى از آن كتاب را كه فصل، فصل بود، حفظ مى‌كردم.





شیخ محمد خیابانی (یكی از سران دوران مشروطه)
شوهر خواهر پدر رهبر انقلاب



***

به‌هرحال، گاهى انسان به فكر آینده مى‌افتد؛ اما من از این‌كه چه زمانى به فكر آینده افتادم، هیچ یادم نیست. این‌كه در آینده‌ى زندگى خودم، بنا بود چه شغلى را انتخاب كنم، از اوّل براى خود من و براى خانواده‌ام معلوم بود. همه مى‌دانستند كه من بناست طلبه و روحانى شوم. این چیزى بود كه پدرم مى‌خواست و مادرم به شدّت دوست مى‌داشت. خود من هم علاقه‌مند بودم؛ یعنى هیچ بى‌علاقه به این مسأله نبودم.

اما این‌كه لباس ما را از اوّل، این لباس قرار دادند، به این نیّت نبود؛ به خاطر این بود كه پدرم با هر كارى كه رضاخان پهلوى كرده بود، مخالف بود - از جمله، اتّحاد شكل از لحاظ لباس - و دوست نمى‌داشت همان لباسى را كه رضاخان به زور مى‌گوید، بپوشیم. مى‌دانید كه رضاخان، لباس فعلى مردم را كه آن زمان لباس فرنگى بود و از اروپا آمده بود، به زور بر مردم تحمیل كرد. ایرانیها لباس خاصى داشتند و همان لباس را مى‌پوشیدند. او اجبار كرد كه بایستى این‌طور لباس بپوشید؛ این كلاه را سرتان بگذارید!

پدرم این را دوست نمى‌داشت، از این جهت بود كه لباس ما را همان لباس معمولى خودش كه لباس طلبگى بود، قرار داده بود؛ اما نیّت طلبه شدن و روحانى شدن من در ذهنشان بود. هم پدرم مى‌خواست، هم مادرم مى‌خواست، خود من هم مى‌خواستم. من دوست مى‌داشتم و از كلاس پنجم دبستان، عملاً درس طلبگى را در داخل مدرسه شروع كردم.

نوشته شده در تاريخ توسط الناز
 

 

 

عکسی که رهبری برای یادگاری داد

حجت الاسلام و المسلمین سید هادی خسروشاهی در گفتگو با مجله‎ی پاسدار اسلام، خاطرات خود از دوستی و همراهی با رهبر انقلاب را بیان کرد. از نکات جالب این مصاحبه عکسی از جوانی آیت الله خامنه‎ای است که در سال ۱۳۳۵ به وی یادگاری داده بود. این مصاحبه را از اینجا بخوانید.

هو العزیز
این عکس ناقابل را به رفیق مکرم وبرادر معظم جناب آقای آقا سید هادی خسروشاهی تقدیم می‎نمایم تا از خاطر عاطر محو نشوم.
احقر ضیاءالدین حسینی خامنه‎ای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ توسط الناز
از راست: سید مسعود خامنه‌ای و آیت‌الله خرازی (پدر خانم سید مسعود خامنه‌ای)
نوشته شده در تاريخ توسط الناز

 

تریبون مستضعفین - بخشی از گفتگوی «فریدالدین حداد عادل» با «سالنامه مثلث» که به تازگی منتشر شده است برای خوانندگان انتخاب شده است:

 

رابطه شما با داماد‌تان، حاج آقا مجتبی [خامنه‌ای] چگونه است؟
ایشان اخلاقی‌ترین فردی است که من در طول عمرم دیده‌ام. در این۱۳ـ۱۲ سالی که با ایشان هستم هیچ وقت صدای بلند یا کلمه‌ای خلاف ادب از وی نشنیده‌ام. هیچ وقت نشد که خواهرم از ایشان نزد ما گله کنند. هیچ زمان هم منزل آنها خشک، تلخ و بی‌روح نبوده است. همانطور که می‌گوید و می‌خندد و با بچه‌ها و جوانان معاشرت می‌کند به همان اندازه جدی، پر‌کار و پر‌تلاش و درسخوان است. معمولا تا دو سه نیمه شب مطالعه می‌کند. بسیار اهل مطالعات مذهبی و اخلاقی است. در به‌ کار بردن الفاظ و اظهار‌نظر در مورد اقوال و اعمال افراد بسیار دقیق است. در مورد بدترین دشمنانش هم منصفانه حرف می‌زند.

ایشان چند فرزند دارد؟
یک پسر دارد.

تقریبا همسن هستید؟
خیر. ایشان ۳ـ۲ سال از من بزرگتر است.

با یکدیگر رابطه خانوادگی تنگاتنگی دارید؟
بعد از برادرانشان فکر می‌کنم رابطه ما به خاطر نسبت فامیلی‌مان زیاد است و اخیرا هم با هم در سفر خانوادگی دلچسبی بودیم.

رفت و آمد نزدیک با خانواده مقام معظم رهبری هم دارید؟
نه به آن معنی ولی در حد مناسبات فامیلی بی رابطه نیستیم اما رابطه عمیق و گسترده نداریم. مادرٰها با هم سلام و علیک خوبی دارند.

اولین بار که خبر خواستگاری فرزند مقام معظم رهبری را از خواهرتان شنیدید چه احساسی داشتید؟
من و خواهر‌هایم خیلی متعجب شده بودیم.

چرا؟
خانم آقا به طور ناشناس آمده بودند از خواهرم خواستگاری کرده بودند. مادرم گفته بود ایشان درس دارد. گفتند حالا صحبت کنیم. پدر و مادرم رفتند یک گوشه و با هم صحبت کردند. ما هم علت طولانی شدن صحبت آنها را از هم پرسیدیم. من رفتم گفتم چه خبر است؟ مادرم گفت می‌دانی برای خواهرت خواستگار آمده؟ گفتم اینکه طبیعی است. وی جواب داد نه، این بار برای پسر مقام معظم رهبری آمدند. من گفتم یعنی چه می‌شود؟ بالاخره هر برادری نسبت به آینده خواهرش حساسیت‌هایی دارد چه رسد به آنکه شوهر آینده وی بخواهد پسر مقام اول نظام باشد. از این بابت خیلی ذهنم مشغول شد.

بعد که ماجرا جلو رفت چه شد؟
اولین دیدار ما خیلی خوب بود، چون وقتی حاج آقا مجتبی آمدند با خواهرم صحبت کردند من اتاق دیگر بودم. ایشان از اتاق آمد بیرون. مادر گفت بنده خدا آقای مجتبی خامنه‌ای تنهاست، برو با ایشان صحبت کن. دیدم حاج آقا مجتبی کت و شلوار به تن دارد – آن وقتا ایشان هنوز معمم نشده بود- بعد از احوالپرسی، دیدم چیزی که در ایشان نیست روحیه‌ آقازادگی و تکبر و غرور است. لذا خیلی زود با هم صمیمی شدیم. همان روز هم یک بحث داغ و سنگین در مورد شخصیت‌های معروف اصلاح‌طلبان انجام دادیم.

چه سالی بود؟
۷۶ بود.

تا پیش از این وصلت حضرت آقا را از نزدیک دیده بودید؟
یکی، دو مورد پیش آمده بود. عموی من در کرمانشاه معاون سیاسی استاندار بود و بعد‌ها سرپرست استانداری شد. در این مدت به خاطرِ غائله کردستان و بعد جنگ، حضرت آقا زیاد به آنجا سفر کرده بودند و با هم خیلی آشنا بودند. ارادت فامیلی ما به مقام معظم رهبری از همان جا شروع شد. یک بار در باغ پدربزرگ مرحومم دور هم جمع بودیم، ایشام گفت آیت‌الله خامنه ‌ای بادیگران فرق می‌کنند. اصلا یک خصلت اضافه دارد. همان موقع به عمو هم گفت ایشان را دعوت کند. یک بار بیاید منزل ما که در همان ایام ایشان دعوترا قبول کردند. بعد هم که این لطف شامل حال ما شد. روزی که عروسی خواهرم بود به من گفتند آقا می‌خواهند عروس را ببینند.

تا آن موقع خواهر شما را ندیده بودند؟
نه. در مراسم عروسی رسم است که داماد همراه یک نفر سر سفره عقد برود و گفتند کسی باشد که به عروس و مادر عروس محرم باشد. من به مدت پنج دقیقه در کنار حضرت آقا تنها بودم بدون انکه محافظی باشد. پدرم آن موقع نبود. ما رفتیم به منزل مقام معظم رهبری. خانه ایشان را دیدم. کف اتاق فرش ماشینی بود. ظاهرش خیلی ساده بود و یک گوشه ایستادیم و ایشان خوشامدی گفتند و به اقوام وی تبریک گفتند. یک نکته جالب اینجاست که وقتی رهبری آمدند خیلی از خانم ها آمدند جلو. خیلی التماس دعا گفتند و خیلی عرض ارادت کردند. چند نفر از خانم‌ها با دیدن ایشان منقلب شدند و گریه کردند. شما تصور کنید خانمی که آمده عروسی و بعد اشک بریزد چه وضع بدی در چهره او پیدا می‌شود. بعد از عروسی به یکی از محارم گفتم چرا چهره‌ات اینطور شده است؟ گفت آقا را دیدیم گریه کردیم. آن روز کف خانه فرش ماشینی بود. روز بعد که خانم من هم حضور داشت گفتم چطور بود؟ گفت موکت بود. یعنی همان یک شب خانه رهبری مملکت فرش ماشینی پهن بود.


از آن سال تا به حال حاج آقا مجتبی در آپارتمانی زندگی ‌می‌کنند. ایشان سه بار در طول زندگی‌شان اسباب‌کشی کرده‌اند. همیشه یک کامیون وسایل منزل را جابه‌جا می‌کند.

منزل مقام معظم رهبری از آن تاریخ نرفتید؟
تنها باری که رفتم روز عروسی خواهرم بود. بعد‌ها به اتفاق پدرم به کتابخانه‌ شخصی ایشان رفتم. فقط می‌توان بگویم ما نمی‌توانیم اینطور زندگی کنیم. یعنی ‌خواهید دید خدا چگونه با آقای مخملباف رفتار خواهد کرد. چون دروغ‌هایی را نسبت می‌دهد که هیچ کدام آنها صحت ندارد. ای کاش یک دانه از حرف‌های وی در یک سال اخیر درست بود.

آقا خیلی کتاب دارند، خیلی کتاب به ایشان هدیه می‌شود و خیلی کتاب هم می‌خرند و خیلی کتاب هم می‌خوانند. اما این محیط کاملا ساده است. کف آنجا موکت است. هیچ تجملات خاصی در آن نیست. نه اینکه امکان آن نباشد بلکه رهبری اجازه ورود تجملات به زندگی خودشان را نمی‌دهند. یک وقت هم به مناسبت تولد پسرم، آقا را دیدم و ایشان در گوش یحیی ما ( محی‌الدین) اذان گفتند. حاج آقا مجتبی به ایشان گفتند آقا فرید دوست دارند از شما یک چیزی به یادگار داشته باشند. مقام معظم رهبری گفتند یادگاری چه باشد؟ حاج آقا مجتبی چون می دانست من دوست دارم یک انگشتری از آقا بگیرم توصیفاتی کرد. ایشان فرمودند: فهمیدم و انگشترشان را دادند.

من خیلی از گرفتن این انگشتر خوشحال شده بوده و هستم. به خواهرم گفتم عجب انگشتری! همشیره‌ام گفت می‌دانی قصه‌اش چیست؟ یکی از شیعیان یمن یک شیشه بلورین بزرگ عقیق درجه یک یمنی برای آقا فرستاد. اول که آمده بود کسی از قیمت آن خبر نداشت و به مناسبت یکی از اعیاد مقدس ایشان به عروس‌ها و پسران خود یک نگین هم داده بودند. بعد به طریقی کسی توانسته بود قیمت عقیق را بفهمد و از گران قیمت بودند آن آگاهی پیدا کند. بعد که آقا این قضیه را فهمید برای آنکه نرم زندگی تغییر نکند بقیه آن عقیق‌ها را دیگر وارده زندگی نکرده بودند و گذاشته بودند تا به خانواده شهدا بدهند. حالا انگشتر عقیق چیست که بخواهد نگین آن ارزش داشته باشد، بعد شیعه‌ای از یمن به مرجع تقلید خود آن را هدیه داده بود ولی مقام معظم رهبری اینقدر تحفظ دارند.

البته خاطره‌های مفصل دیگری دارم، ولی چون می‌دانم ایشان از بازگویی این مطلب مکدر می‌شوند نمی‌گویم. دقت‌های زیادی در این زندگی انجام می‌شود. مثلا در سفری همشیره‌ام با مقام معظم رهبری به سفر استانی رفته بود. بعد که آمد گفتم نکته جالب چه داری؟ وی گفت: آقا چندین جا را به صورت سرزده و به دور از چشم دیگران برای بازدید رفتند اما نکته عجیب این است که بعد از سفرآقا گفتند همه هزینه‌های سفر شما را از جیب خودم پرداخت کردم اگر جایی با وسیله‌ نقلیه دولتی برای کار خودت رفتی یا خریدی کردی که کسی حساب کرده یا جایی مورد پذیرایی ویژه‌ای قرار گرفتی بگو تا هزینه ان را بپردازم.

یا اینها یک جایی رفته بودند تا آثار تاریخی آن منطقه را بازدید کنند و متوجه شده بودند که مسئولان امنیتی و انتظامی آمدند یکسری بازدیدکننده‌ها را زودتر خارج کردند و جلوی ورود بقیه را نیز گرفته‌اند تا خانواده رهبری راحت بتوانند محوطه را بازدید کنند. رئیس دفتر آقا و خانواده مقام معظم رهبری از شنیدن این خبر آنقدر ناراحت شده بودند که هم از محافظین خود گله کرده و هم با مسئولان انتظامی برخورد کردند وبعد به خاطر خاصه خرجی آنها زودتر برگشتند. اینها تصویری کوچک از این زندگی است.

از لحاظ تفکر و دید سیاسی با حاج آقا مجتبی چقدر نزدیک هستید؟
خیلی دید سیاسی ما نزدیک است. چون ایشان نگاه و بینش‌ش کاملا با رهبری همگون و همسو است و ما ازاین حیث احساس آسودگی خاطر و اطمینان صد‌در‌صد داریم. هر جا تکلیف باشد و دستور رهبری، ایشان به وظیفه خود عمل می‌کنند.

ایشان به این شکل فعالیت سیاسی ندارند. ایشان خیلی درس می‌خوانند و خارج فقه تدریس می‌کنند و در کار خود نیز موفق هستند و خیلی پیچیده‌تر از دروس متداول درس خارج طرح مطلب می‌کنند.

 

نوشته شده در تاريخ توسط الناز
send ارسال به دوستان
روایت حداد عادل از ازدواج دخترش با فرزند رهبر (مجتبی خامنه ای)

آقای حدادعادل تعریف می کردند؛ «سال 77، خانمی به خانه ما زنگ زده بود و گفته بود که می خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می خواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند اگر امکان دارد ما بیاییم دخترخانم را ببینیم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند.

بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند؛ من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود؛ «ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم.» آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود .

بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه یی به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند؛ «خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است .»

یک سال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند چطور تصمیم تان عوض شده؟ آقا گفته بودند؛ «خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند.» و خانم آقا هم گفته بودند؛ «چون دخترتان دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم .»

آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور هم شرکت کرده بود. پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند .

بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند؛ «آقای دکتر، داریم خویش و قوم می شویم.» گفتم؛ «چطور؟» گفتند؛ «خانواده آمدند و پسندیدند و در گفت وگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟» گفتم؛ «آقا، اختیار ما دست شماست .»

آقا فرمودند؛ «نه، شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانم تان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من این طور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسوولان در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه یی اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کنند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اینها را به او بگو بداند .»

من هم به دخترم گفتم و ایشان هم قبول کرد. آقا در زمان قبل از رئیس جمهوری شان، در جنوب تهران خانه یی داشتند که آن را اجاره داده اند و خرج زندگی شان را از آن درمی آورند؛ ایشان حقوق رهبری نمی گیرند و از وجوهات هم استفاده نمی کنند .

هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهریه و ... آقا فرمودند؛«در مورد مهریه، اختیار با دختر شماست. ولی من برای مردم خطبه عقد می خوانم، سنت من این بوده که بیشتر از 14 سکه عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده ام، اگر بخواهید، می توانید بیشتر از 14 سکه مهریه معین کنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند. از نظر من اشکالی ندارد. چون تا حالا بیش از 14 سکه برای مردم عقد نخوانده ام، برای عروسم هم نمی خوانم .»

من گفتم؛ «آقا، این طور که نمی شود. من با مادرش صحبت می کنم، فکر نمی کنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند؛ «می توانید در تالار بگیرید، ولی من نمی توانم شرکت کنم.» گفتم؛« آقا هر طور شما صلاح بدانید.»

فرمودند؛ «می خواهید این دو تا اتاق اندرونی و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید. هر چند نفر جا می شوند، نصف می کنیم؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت می کنیم.» ما حساب کردیم و دیدیم بیشتر از 150 ، 200 نفر جا نمی شوند. ما حتی اقوام درجه اول مان را هم نمی توانستیم دعوت کنیم، اما قبول کردیم .

آقا غیر از فامیل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و روسای سه قوه و دکتر حبیبی را دعوت فرمودند. یک نوع غذا هم درست کردیم. قبل از اینها صحبت خرید بازار شد. پسر آقا گفت؛ «من نه انگشتر می خواهم و نه ساعت و نه چیز دیگری.» آقا گفتند؛ «خوب نیست.» من هم گفتم؛ «حداقل یک حلقه بگیرند.» اما آقا فرمودند؛ «من یک انگشتر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می کند، من آن را به ایشان هدیه می دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.» قبول کردیم و انگشتر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم. کمی بزرگ بود. به یک انگشترسازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش 600 تومان شد. خلاصه خرج حلقه داماد 600 تومان شد .

به آقا گفتیم در همه این مسائل احتیاط کردیم، دیگر لباس عروس را به ما بسپارید و آقا هم فرمودند؛ «آن را طبق متعارف حساب کنید.» در همان ایام، ما خودمان برای پسرمان عروسی می گرفتیم و یک لباس عروس برای عروس مان سفارش داده بودیم بدوزند .

خلاصه قبل از اینکه عروس مان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. بعد آقا گفتند؛ «من یک فرش ماشینی می دهم، شما هم یک فرش بدهید.» و به این ترتیب مراسم برگزار شد. برای عروسی هم دو پیکان از اقوام ما و دو پیکان هم از اقوام آقا آمده بودند. مراسم در خانه ما تا ساعت یک طول کشید. خانواده آقا آمده بودند که عروس را ببرند، البته آقا ظاهراً کاری داشتند و نیامده بودند. اما وقتی عروس را به خانه آوردیم، دیدیم آقا هنوز بیدار نشسته اند و منتظرند عروس را بیاورند .

فرمودند؛ «من اخلاقاً وظیفه خود می دانم برای اولین بار که عروس مان قدم به خانه ما می گذارد، من هم بدرقه اش کنم و به اصطلاح خوشامد بگویم .»

ما خیلی تعجب کرده بودیم و فکر نمی کردیم آقا تا آن ساعت شب بیدار باشند، حتی آقا آن شب هم غذا نخورده بودند. چون خانواده آقا سرشان شلوغ بود، به آقا غذا نداده بودند. آقا گفتند؛ «دکتر، امشب شام هم نداشتیم، من به یکی از پاسدارها گفتم شما چیزی خوردنی دارید؟ آنها گفتند که غیر از کمی نان چیز دیگری نداریم. گفتم؛ همان را بیاورید، می خوریم .»

بعد هم که عروس وارد شد، آقا چند دقیقه یی برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند و خوشامد گفتند. رعایت آداب حتی تا چنین جایگاهی چقدر ارزش دارد. اینها از برکت انقلاب اسلامی و خون شهداست. ایشان دستور دادند حتی از ریزترین وسایل دفتر استفاده نشود، چون مال بیت المال است. حتی اگر مشکل وسیله نقلیه هم پیش آمد، اجازه ندارند از وسایل دفتر استفاده کنند .

*خبرگزاري زنان ايران

نوشته شده در تاريخ توسط الناز


عکس ،حجت الاسلام سيد ميثم خامنه اي، کوچکترين پسر رهبر انقلاب را درکنار پدر همسر وي در راهپيمايي امسال 22 بهمن نشان مي‌دهد.

عکس : کوچک ترين فرزند رهبر معظم انقلاب

منبع: تبيان

نوشته شده در تاريخ توسط الناز

 

فرزندان رهبر
 
یکی از مطالب و موضوعات جالبی که در اینترنت در مورد رهبران جستجو می شود نحوه زندگی ،خانواده ، فرزندان وشیوه زندگی آنان است و از طریق خانواده هایشان نسبت به آن رهبر دیدگاه یا به تحلیلی می رسند .در سالیان گذشته یکی از پرجستجو ترین مطالب که به این وبلاگ ارجاع شده است نیاز به دانستن در مورد فرزندان رهبر عزیز انقلاب بوده  است و زندگی ساده و مردمی آنها باعث می شود کسی  باورنکند که  این سادات و آقا زاده های بزرگوار فرزند رهبر عزیز ایران باشند که به خاطر عزتشون هیچ میل و انگیزه ای برای وارد شدن به مادیات و امور سیاسی ندارند و واقعا پدر معظمشون هم آنها را نهی کرده اند از وارد شدن به سیاست و حتی به مسوولین قضایی هم دستور داده اند که فرزندانش مصونیت قضایی ندارند

 زندگی ساده و بی آلایش و زلال رهبر معظم انقلاب را همه سیاستمداران دیده اند و هیچ سیاستمداری در ایران پیدا نمی شود بتواند ادعای خلاف آن را مطرح کند،البته این رود از سرچشمه پاک است و زندگی والد رهبر معظم انقلاب نیز ساده و مختصر بوده است در ذیل برخی از داستانهای کوتاه در مورد زندگی رهبری و فرزندانشون آمده است که شما را دعوت به مطالعه آنان می کنم.

 مختصری اززندگی رهبر انقلاب و تعداد فرزندان و شغل آنها

آیت الله خامنه ای - مقام معظم رهبری در کنار فرزندانآیت الله العظمی سید علی خامنه ای "مدظله العالی"، در ۲۸ صفر در سال ۱۳۱۸ هجری شمسی در مشهد، و در منزل یکی از علمای زاهد و به نام مشهد، یعنی آیت ا ...سیدجواد خامنه ای، دیده به جهان گشودند.
پدربزرگ ایشان آقا سید حسین خامنه ای، از علمای آذربایجانی، و اصالتاً اهل یکی از قصبات توابع تبریز به نام خامنه بود. و قبل از اقامت در نجف، در محله خیابان تبریر سکونت داشت. شهید شیخ محمد خیابانی،‌از روحانیون مبارز دوران مشروطیت، شوهر عمه مقام معظم رهبری است.
مادر ایشان دختر مرحوم حجه الاسلام و المسلمین سید هاشم نجف آبادی بود، و سعی وافری در تربیت فرزندان خود داشت.
به هر حال دوران کودکی را در یک خانه کوچک ۷۰ متری در محله فقیر نشین مشهد، که فقط یک اتاق و یک زیرزمین داشت، به سر می‌بردند.
پس از آموزش قرآن در سن چهار سالگی در مکتب خانه، در سن هفت سالگی راهی دبستان شدند. و تحصیلات خود را بعد از دبستان، در دوره های شبانه تا اخذ دیپلم ادامه داده، بطور همزمان دروس طلبگی را نیز از سن ۱۳ سالگی در مدرسه نواب ادامه دادند. و در کنار اینها به ورزش نیز می پرداختند. پس از اتمام درسهای سطوح اولیه و عالیه حوزه، دوسال از درس خارج مرحوم آیت ا...میلانی بهره بردند و سپس حدود دو سال در نجف، از آیات عظام حکیم، خوئی و شاهرودی استفاده نمودند. آنگاه به قم عزیمت کرده، از دروس خارج فقه و اصول حضرت امام ( ، آیت ا...بروجردی، و برخی علمای دیگر کسب فیض نمودند.(۱)
مبارزات ایشان همزمان با قیام حضرت امام( در سال ۴۲ شروع شد. و در تمام مراحل و تا آخر در کنار امام( ، و در ردیف یاوران اصلی و اولیه باقی ماندند. در طول این مدت چندین مرتبه دستگیر و زندانی شده، مورد اذیت و آزار مأموران رژیم سفّاک پهلوی قرار گرفتند.
دو فرزند پسر ایشان ازدواج نموده اند، و طلبه هستند. و یکی از دخترانشان عروس آقای محمدی گلپایگانی، رئیس دفترشان می‌باشد. پدرخانم یکی از پسرانشان آقای دکتر غلامعلی حدّاد عادل، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، و پدرخانم پسر دیگرشان آقای لولاچیان، از همکاران فعال در ستاد اقامه نماز می باشند. دو فرزند دیگر ایشان نیز محصل می باشند.۱
 ناشناس در میان مردم

امروز با یکی از محافظان آقا دیداری کوتاه داشتم ، از زندگی ساده ، صمیمی و مردمی آقا و روح لطیفش می‌گفتت و ‌گفت ؛آیت الله خامنه ای محافظ ما بوده است...مجتبی خامنه ای
وی که اکنون شغل معلمی را اختیار کرده است از داستان ناشناس به جبهه رفتن فرزند آیت الله خامنه ای خاطره ای را ذکر کرد و گفت که او آنقدر گمنام بود که کسی اور ا نمی شناخت و یکی از خاطرات وی را بیان کرد :«مدتی بود که از پسر آقا خبری نداشتیم(زمان ریاست‌جمهوری) و هراسان به دنبال او می‌گشتیم دیگر شک داشتیم که خوشبین باشیم و فرضیه‌های ربودن وی پیش آمد و...تا اینکه یکروز از بیمارستان فیاض‌بخش به دفتر رئیس‌جمهوری تماس گرفتند و گفتند آقا یک پسر جوانی اینجا هستند که از جبهه آمده‌اند و موجی است و ما هر چه از او می‌پرسیم که فرزند چه کسی هستی جواب می‌دهد من پسر سیدعلی خامنه‌ای هستم این سه روز است دائم این جواب را به ما می‌دهد.  و ما هم رفتیم و پسر گمشده رئیس‌جمهور که کسی آن را نمی‌شناخت و به باور کسی هم نمی‌رسید که او فرزند شخص دوم مملکت باشد را به خانه برگرداندیم.

مصطفی خامنه ای
 دستور رهبری به مسئولین قضایی ؛اگر پسر رهبری هم تخلف کرد با او برخورد کنید

یکی از مسئولان نظامی دستور تصرف مکانی را صادر کرده بود. گرچه حق با او بود، اما شیوه اقدام قانونی نبود. سازمان قضایی نیروهای مسلح گزارش حادثه را تنظیم و خدمت مقام معظم رهبری ارسال کرد. ایشان در زیر آن گزارش، مرقوم فرمودند: با متخلف برخورد کنید ولو پسر من باشد. (۲)
مقام معظم رهبری هنگام بر دوش گرفتن زعامت و رهبری مسلمانان جهان وظیفه خود را اینگونه بیان میکنند:من همین الان خودم را یک طلبه معمولی و بدون برجستگی و امتیازی خاص می‌دانم؛ نه فقط برای این شغل باعظمت و مسؤولیت بزرگ، بلکه - همان‌طور که صادقانه گفتم - برای مسؤولیتهای به مراتب کوچکتر از آن، مثل ریاست جمهوری و کارهای دیگری که در طول این ده سال داشتم. اما حالا که این بار را روی دوش من گذاشتند، با قوّت خواهم گرفت(۳)

 فرزند رهبری نباید این غذا را بخورد
پسران رهبر ، فرزندان رهبر ، فرزندان آیت الله خامنه ای

آیت‌الله جوادی آملی هم‌ یک خاطره زیبایی از حساسیت رهبری نسبت به بیت المال دارند و می فرمایند:یک روز مهمان مقام معظم رهبری بودم. فرزند ایشان آقا مصطفی نیز نشسته بود که سفره گسترده شد، آیت‌الله خامنه‌ای به وی نگاهی کرد و فرمود: شما به منزل بروید. من خدمت ایشان عرض کردم: اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند، من از وی درخواست کرده‌ام که با هم باشیم. آقا فرمودند: این غذا از بیت‌المال است، شما هم مهمان بیت المال هستید. برای بچه‌ها جایز نیست که بر سر این سفره بنشینند. ایشان به منزل بروند و از غذای خانه میل کنند. من در آن لحظه فهمیدم که خداوند چرا این همه عزت به حضرت آقا عطا فرموده است.(۴)

فرزندان رهبر ، مجتبی خامنه ای ، میثم خامنه ای

 مسئولیت های مهم فرزندان رهبری

آقا دوست ندارند که بستگانشان و مخصوصاً آقازاده‌ها‌شان در کارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمی‌پسندند. خود اینها هم هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شده‌اند که هیچ اقبالی به این چیزها ندارند. لذا می‌بینید حتی ضدانقلاب‌ترین مجموعه‌ها و گروهها، داخل و خارج، برای هر کس حرفی بزنند‌ البته من آن حرفها را تأیید نمی‌کنم، خیلی از آنها هم شایعات و حرفهای دروغ است، من نمی‌خواهم آنها را تصدیق کنم‌ ولی در مورد حضرت آقا و آقازاده‌ها من نشنیده‌ام چیزی گفته شود. هیچ کس هم شاید نشنیده باشد. چون می‌دانند اگر این را بگویند، کسی باور نمی‌کند و آن حرفهای دیگرشان را هم کسی باور نمی‌کند. یعنی این قدر زندگی آقا و زندگی خانواده و فرزندان آقا‌ سادگی‌شان، بی‌رغبتی‌شان و بی‌توجهی‌شان به مسائل دنیایی‌ تقریباً محرز است که هیچ وقت حتی آن ضدانقلابها، متعرض این معنا نشده‌اند.

فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی که نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی است که خود آقا دارند. این که آنها برای خودشان دنبال آینده‌ای باشند‌ زندگی، مال، منال، پول، پس‌انداز‌ اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع می‌شدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیده‌ام.
آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همکاری دارند والاّ هیچ کدام از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و کار طلبگی هستند. درس می‌خوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت کرده‌اند. خود آقا مصطفی که الان سطوح عالیه را در قم تدریس می‌کنند. ایشان مکاسب و کفایه در قم تدریس می‌کنند.(۵)

 وقتی فرزند رهبری داماد می شود


آقا مصطفی‌ آقازاده بزرگ آقا‌ همان سال اول ازدواجشان که طلبه‌ قم بودند ‌ الان هم قم هستند‌ خانه‌ای اجاره کرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند -  ما را یک روز برای ناهار دعوت کردند. ما رفتیم منزل ایشان. یک سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یک گلدان معمولی خریدیم و رفتیم که دست خالی نرویم. من واقعاً‌ تعجب کردم که آیا این خانه، خانه‌ یک تازه‌داماد است؟! حالا نه خانه‌ فرزند رهبر انقلاب و مقام اول کشور، حتّی خانه‌ یک تازه‌داماد هم این نیست. یعنی یک خانه‌ تازه‌داماد، بالاخره یک زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه‌ تازه‌داماد و خانه‌ تازه عروس، هست. من توی خانه‌ اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یک تازه‌داماد و یک تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه‌ در چهار‌ چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه می‌کردم. حواسم بود و تا آنجا که می‌توانستم، رصد می‌کردم اوضاع و احوال خانه را‌. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موکت بود و دو‌ سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی! زندگی ساده و خوبی در آقازاده‌های ایشان سراغ داریم.(۵)-----

منابع و مآخذ:
۱- کتاب خاطرات و حکایتهای ویژه از زندگی نامه مقام معظم رهبری، مؤسسه فرهنگی قدر ولایت
۲-حجت الاسلام نیازی، رئیس (وقت) سازمان بازرسی کل کشور.
۳-سخنرانی در مراسم بیعت ائمه‌ جمعه سراسر کشور به اتفاق رئیس مجلس خبرگان، ۱۲/۰۴/۶۸
۴- حجت الاسلام ابوترابی
۵- ویژه نامه «تداوم آفتاب» روزنامه جام جم مردادماه۸۷ /:"احمد مروی" معاون ارتباطات حوزه ای دفتر مقام معظم رهبر
 

نوشته شده در تاريخ توسط الناز